تبليغاتX
سنگ صبور

رو پيشونی‌ اين دنيا نوشته

كه هرجا دل خوشه، اونجا بهشته

 


ميخوام يه قصه ای بگم از اين دوره زمونه

دلم می خواد نصيحتم توی گوشت بمونه

 

هرگز به خاطر كسی كه قدرتو ندونه

به آب و آتيش پا نزن كه هيچ برات نمونه

 

تو زندگی هميشه هر كه به فكر خويشه

نصيحتم رو گوش كن تيشه مزن به ريشه

 

دلت نسوزه جونه من، برای مردمونی

كه هيچی بو نبردن از وفا و مهربونی

 

كتاب مكتب زمون يه درس خوبی داره

كاری نكن كه عاقبت پشيمونی بياره 

تو زندگی همیشه هر که به فکر خویشه...

+ نوشته شده در شنبه 20 تیر1388ساعت 11:51 توسط فرزانه |


             خوش به حال ديوونه، كه هميشه خندونه

                                     از تموم زندگي روشو بر مي گردونه

            با كسي اون ديگه كاري نداره

                                    از كسي اون ديگه پروا نداره

            تو دلش عشق كسي جا نداره

                                   آشنايي ديگه معنا نداره

          پاشو رو تموم دنيا مي ذاره

                                   به ديار ديگه اي پا مي ذاره

         واسه هر كس ادايي در مياره

                                همه رو به خنديدن وا مي داره

 

        خوش به حال ديوونه، كه هميشه خندونه.....

+ نوشته شده در دوشنبه 15 تیر1388ساعت 0:24 توسط فرزانه |


امتحان نهایی دین،‌ دینداری نیست؛ محبت است. در زندگی به پس که می نگرید می بینید لحظه های خطیر، لحظه هایی که به راستی زندگی کرده اید، لحظه هایی هستند که با عشق و محبت دست به کاری زده اید.

کاترین پاندر   کتاب«از دولت عشق»

+ نوشته شده در شنبه 13 تیر1388ساعت 17:12 توسط فرزانه |


خسته ام، خسته از روزهاي تكراري كه بي صدا مي آيند و ميروند بدون لحظه اي درنگ.

خسته ام، خسته از شاليزارهايي كه ديگر بوي مهرباني نميدهند، از ماهي هايي كه به تنگ كوچكشان دل بسته اند.

خسته ام، خسته از مردماني كه بويي از عشق نبرده اند ولي آن را فرياد  ميكنند.

خسته ام، خسته از نسيمي كه بوي دلتنگي مي دهد و از ناني كه ديگر بوي تازگي نميدهد

+ نوشته شده در پنجشنبه 4 تیر1388ساعت 16:30 توسط فرزانه |


 

گله از دلت ندارم      دیگه باورت ندارم

نمیخوام حتی تو شعرام     دیگه اسمتو بیارم

+ نوشته شده در پنجشنبه 4 تیر1388ساعت 16:1 توسط فرزانه |


در زندگي افرادي هستند كه مثل قطار شهربازي ميمونن، از بودن با اونا لذت مي بري ولي باهاشون به جايي نمي رسي ......

اميدوارم هيچ كس گرفتار چنين افرادي نشه

 

+ نوشته شده در دوشنبه 12 اسفند1387ساعت 20:58 توسط فرزانه |


+ نوشته شده در سه شنبه 29 بهمن1387ساعت 20:7 توسط فرزانه |


آدما در دو حالت همديگر را ترك مي كنند:

اول اينكه احساس كنند كسي دوستشون نداره

دوم اينكه احساس كنند يكي خيلي دوستشون داره

+ نوشته شده در سه شنبه 29 بهمن1387ساعت 19:57 توسط فرزانه |


زندگي مستطيلي است:

  • به طول خاطرات
  •  به عرض مشكلات
  •  به قطر دوست
  •  به رنگ آفتاب
  •  به محيط نفرت
  •  به مساحت عشق !!!
+ نوشته شده در سه شنبه 29 بهمن1387ساعت 19:42 توسط فرزانه |


صبر كردن دردناك است و فراموش كردن دردناكتر .... ولي از اين دو دردناكتر نيست كه نداني بايد صبر كني يا فراموش

 

+ نوشته شده در جمعه 20 دی1387ساعت 18:30 توسط فرزانه |


نگاهم كردم پنداشتم دوستم دارد ... نگاهم كرد در نگاهش هزاران شوق عشق را خواندم ... نگاهم كرد دل به او بستم ... نگاهم كرد ...

اما بعدها فهميدم كه فقط نگاهم مي كرد ... همين!

+ نوشته شده در جمعه 20 دی1387ساعت 18:28 توسط فرزانه |


غم گل بلبل کشید و برگ گل را باد برد

               بیستون را عشق کند و شهرتش فرهاد برد

+ نوشته شده در پنجشنبه 12 دی1387ساعت 21:22 توسط فرزانه |


سری که عشق ندارد کدوی بی بار است

لبی که خنده ندارد شکاف دیوار است

+ نوشته شده در پنجشنبه 12 دی1387ساعت 21:14 توسط فرزانه |


 
+ نوشته شده در یکشنبه 8 اردیبهشت1387ساعت 23:58 توسط فرزانه |


امروز کسی محرم اسرار کسی نیست

                   ما تجربه کردیم کسی یار کسی نیست

+ نوشته شده در شنبه 31 فروردین1387ساعت 17:59 توسط فرزانه |


+ نوشته شده در شنبه 17 فروردین1387ساعت 19:41 توسط فرزانه |


آنقدر رسم وفا مرده كه ترسم مجنون هم روزي اگر زنده شود يادي ز ليلي نكند

+ نوشته شده در شنبه 17 فروردین1387ساعت 19:39 توسط فرزانه |


 مدت هاست هروقت زمین می خورم کسی سریع به طرفم نمیاد و کسی با من اشک نمی ریزه

+ نوشته شده در شنبه 10 فروردین1387ساعت 20:6 توسط فرزانه |


+ نوشته شده در شنبه 10 فروردین1387ساعت 20:3 توسط فرزانه |


گدايان بهر روزي طفل خود را کور ميخواهند/طبيبان از براي لقمه اي نان خلق را رنجور ميخواهند/تمام مرده شوران رزقشان در مرگ انسانهاست/بنازم مطربان را خلق را مسرور ميخواهند

+ نوشته شده در شنبه 10 فروردین1387ساعت 19:58 توسط فرزانه |


+ نوشته شده در جمعه 9 فروردین1387ساعت 23:4 توسط فرزانه |


+ نوشته شده در جمعه 9 فروردین1387ساعت 23:2 توسط فرزانه |


+ نوشته شده در جمعه 9 فروردین1387ساعت 22:59 توسط فرزانه |


دستت رو بزار روی قلبت٬‌ این ساعت عمرته که داره تیک تیک میکنه٬ جالبه٬ همونی که بهت زندگی میده برات شمارش معکوس رو شروع کرده
+ نوشته شده در چهارشنبه 7 فروردین1387ساعت 9:13 توسط فرزانه |


ü    اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري رد ميشي بر ميگرده نگات ميكنه، بدون براش مهمي

ü    اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري مي افتي برميگرده با عجله مياد به سمتت، بدون براش عزيزي

ü    اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري مي خندي برميگرده نگات ميكنه، بدون براش قشنگي

ü    اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري گريه ميكني باهات اشك ميريزه، بدون دوستت داره

ü    اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري با يكي ديگه حرف ميزني تركت ميكنه، بدون عاشقته...

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 22 اسفند1386ساعت 10:34 توسط فرزانه |


در نبرد بين انسان هاي سخت و روزهاي سخت ... اين انسان هاي سختند كه مي ميرند ... نه روزهاي سخت !!

+ نوشته شده در یکشنبه 19 اسفند1386ساعت 16:42 توسط فرزانه |


در طوفان زندگي با خدا بودن  بهتر از ناخدا بودن است ....

+ نوشته شده در یکشنبه 19 اسفند1386ساعت 16:41 توسط فرزانه |


+ نوشته شده در یکشنبه 19 اسفند1386ساعت 16:36 توسط فرزانه |


عاشق سر مست و بي پروا منم

بي خبر از خويش و از دنيا منم

بس كه با جان و دلم آميختي

كس نداند اين تو هستي يا منم

 

+ نوشته شده در شنبه 18 اسفند1386ساعت 20:23 توسط فرزانه |


گفتم به گل زرد چرا رنگ مني

افسرده و دلتنگ چرا مثل مني

من عاشق اويم كه رنگم شده زرد

تو عاشق كيستي كه هم رنگ مني

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 15 اسفند1386ساعت 23:30 توسط فرزانه |